تبليغاتX
ado boy


ado boy





آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
دیگه خسته شدم

نمی دونم از کجا بگم؟ از اون روزی که برا اولین بار دیدمش یا روزی که بهش شماره دادم؟! دوست دارم همشو بگم اما یه چیزی حدود 15 ماه رو نمیشه که یه  جا نوشت. اما دوست دارم از روزای سختمون بگم، روزی که خواهرش نسیم فهمید و به قوله خودش میخواست حال منو بگیره و یه روز صبح کامل سر کار بود، یا روزی که بد تر شد و مامانش فهمید یا اون بعد از ظهر نحص که گرفتنمون یا ........

اما دوست دارم از دردای خودم بگم چون همه اون سختی هارو تحمل کردم و هیچ ترس و واهمه ای نداشتم از این جور چیزا روزی که تلفن زد گفت مامانم می خواد باهات حرف بزنه من مونده بودم چی باید بگم گفتم باشه. وقتی گوشی رو گرفت منتظر فحش بودم خودمو آماده کرده بودم که فحش بشنوم اما هچی نگم اما با طرز و لحن حرف زدنش ماتم برده بود چقدر آروم و متین مونده بودم چی بگم فقط گوش میکردم. قرار شد اگه هم دیگرو می خوایم با هم بمونیم  تا اینکه اون روز گرفتنمون و ..............

یه روز بعد با تلفن حرف میزدیم که دیدم یهو صدا عوض شد جا خوردم هیچی نمی گفتم هی میگفت الو و من هیچی انگاری لال شده بودم می خواستم حرف بزنم اما نمیشد تا اینکه قطع کرد و دوباره زد دیدم خودشه باهاش حرف زدم گفت ببین مامانم چی میگه اول انکار میکردم اما بالاخره قبول کردم مامانش یه کمی از خانوادشون گفت و ازشون تعریف کرد که همه رو میدونستم بعد گفت اگه دوستش داری بیا خواستگاری من جوابی ندادم و گوشی رو داد به خودش و.......

میدونستم خانواده من این کارو نمی کنن و حالا واسم نمیرن خواستگاری اما با این حال در کمال پر رویی رفتم به مامانم گفتم میخوام زن بگیرم برین واسم خواستگاری گفت کی ؟ قبلا بهش گفته بودم با یه همچین کسی دوستم تا گفتم خندید و گفت نمیدونم به بابات میگم ببینم چی میگه اما به نظر من زوده بذار دو یا سه سال دیگه. حالا هنوز رفته به بابام بگه و خبرش رو بده؟! الان چند روزی هست . حالا همه اینا یه جا دیگه نمیدونم خودم چم شده  اصلا حوصله هیچی رو ندارم با امشب شش یا هفت شبه که نخوابیدم اشتهام کم شده اصلا میدونید از همه بدم میاد از همه مردم همش میرم بیرون تو شلوغی این پیاده رو ها بینشون کرم وار حرکت میکنم و فکر میکنم اینا واسه چی اومدن بیرون اگه یه مسلسل بهم بدن همه رو میکشم از همه بدم میاد حتی از خودم میخوام بشینم یه جایی و فقط گریه کنم  اول به حال مردم بیچاره به حال اون دختر سوم راهنمایی که یه آشغال عوضی و نکبت زده پرده شو پاره کرده و حالا گذاشته رفته یا اون زنی که به خاطر مریضی بچه اش خود فروشی میکنه بعد به حال خودم که چرا ایطور شدم بعضی وقتا فکر میکنم که خیل آدم کثیفی هستم اما بعد میگم نه مگه چی کار کردم نمیدونم واقعا دارم دیوونه میشم همه دوست دارن سر هم کلاه بذارن به هم نارو میزنن،زیر آب هم دیگرو میزنن بعضی وقتا به این فکر میکنم   (جمهوری اسلامی ایران ) مخوصا اسلامی بودنش اصلا نمیدونم چرا ما به دنیا اومدیم به دریاچه خزر فکر میکنم به ناصرالدین شاه و بخشش هاش به هواپیمای ایرانی که ناو های آمریکایی تو خلیج زدن  به اسلام و حجاب به امنیت اجتماعی و به ظهرا ساعت یک دمه مدرسه ها و........................................... خیلی هارو نمیشه گفت  .

 سه شب پیش بیرون بودیم با همین دوستم اومده بود به قول خودش یه حرف مهم رو بزنه  داشتیم با هم حرف میزدیم که یه جای گفت اگه تا حالا هم با هات بودم دوستت داشتم فهمیدم میخواد بگه دیگه باهات نیستم و دوستت ندارم اما دلش نمی یومد یا روش نمی شد  تا اینکه با اصرارمکرر من با اینکه میدونستم چی میخواد بگه گفت یه جمله کوتاه هم گفت اونم اینکه (میخوام باهات تموم کنم ) منم هیچی نگفتم چون دوست نداشتم چیزی بگم نمی خوام به خاطر من سختی بکشه می گفت تو خونه هیچ کسی باهام حرف نمیزنه به منم که می رسید بشیتر گوش میکرد یعنی تازگی ها این طوری شده بود قبلا خیلی شاد بود اما یه مدتی بود دیگه اون طوری نبود  همین حالا هم داره sms  میده از ساعت یک و چهل  دقیقه نصفه شب تا نزدیکای سه هم تلفنی حرف میزدم که خودش یهو قطع شد . من همیشه واسه اطرافیانم یه مستمع خوب بودم و هر کی هر مشکلی یا ناراحتی داشته میو مده به من میگفته اما من الان موندم خودم باید واسه کی بگم؟؟!!

اینو که همه دیگه شنیدین و خوندن (شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم) خیلی ها سرشونو گذاشتن روی شونه منو گریه کردن اما من باید سرمو بذارم روی زانوهام یا به دیوار و گریه کنم چون  شونه ای نیست  نمیدونم با این بی کسی و تنهایی چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


نويسنده: mohammad مورخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 در ساعت: 4:37
|+|
جو نگیرتتونا

انواع راههای رسیدن به همسر

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين را از ایشان سلب نموده است، راههای رسیدن به همسر در زير جهت استفاده شما عزیز دل برادر معرفی شود

مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص

مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين

مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد

مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد

روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد

و يا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد

بله دیگه به تعداد انگشتان یک دست راههای رسیدن به همسر وجود دارد


نويسنده: mohammad مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 در ساعت: 7:23
|+|
حرفاي پسر جار و جنجال

تو را من زهر شيرين خوانم ای ع ش ق

 

که نامی خوشتر از اينت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گيری

به غير از زهر شيرينت نخوانم

تو زهری زهر گرم سينه سوزی

تو شيرينی که شور هستی از تست

شراب جام خورشيدی که جان را

نشاط از تو غم از تو مستی از تست

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانيم سوخت

نگاهم را به زيبايی گشودی

بسی گفتند دل از عشق برگير

که نيرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستيم و ديديم

که اين زهر است اما نوشداروست

چه غم دارم که اين زهر تب آلود

تنم را در جدايی می گدازد

از اين شادم که در هنگامه مرگ

غمی شيرين دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگيرد

مرا مهر تو در دل جاودانيست

و گر عمرم به ناکامی سر آيد

تو را دارم که مرگم زندگانيست

عاشقی يعنی تحمل نه شکايت نه گله

اگه حتی بينمون باشه يه دنيا فاصله 

 


نويسنده: mohammad مورخ: چهارشنبه هفتم تیر 1385 در ساعت: 17:14
|+|
من دو باره بر گشتم

I need a perfect friend

To get me through the day

somebody to be there

من يك دوست تمام عيار نياز دارم

تا كل روزمنودرك كنه

یك دوستی كه اونجا باشه

وبگه كه موافقتم

I need a perfect friend

Who comforts me when I'm sad

Who's there when I am happy

Even more when times are bad

من يك دوست تمام عيار نياز دارم

كسي كه وقتي من ناراحتم دلداريم بدهد

كسي كه وقتي من خوشحالم و حتي در زمانهاي

خيلي بدمن اونجا باشد

Who likes me for me

Someone to understand

And just let me be

كسي كه مرا براي خودم دوست داشته باشد

كسي كه منو بفهمه وفقط اجازه بده

تا من باشم

And i found one in you

Somebody to support me

In everything i do

و من اون رو در تو پيدا كردم كسي كه

منو حمايت ميكنه

در هر كاري كه انجام ميدهم

I don't know what i did to deserve you

I'd really like to know

But i really would suffer

If you were to go

من واقعا نميدونم كه چرا تو را شايسته دوستي ميدونم

اما واقعا دوست دارم بدونم

اما من واقعا رنج خواهم برد

اگر بخواهي بري

So before it is too late

One message i must send

Thanks for everything that you've done

For you are my perfect friend

پس قبل از اينكه دير بشه

يك پيغام بايد من ارسال كنم

سپاسگذارم براي همه چيزي كه برايم انجام دادي

براي اينكه دوست تمام عيارم هستي


نويسنده: mohammad مورخ: دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 در ساعت: 7:38
|+|


قالب وبلاگ
Http://www.J28.ir

هاست و دامین